قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

16

تاريخ الفي ( فارسى )

باشليق - سرگروه جرانغار - طرف چپ سپاه برانغار - طرف راست سپاه جلدوى - انعام چول - صحرا هيئت مؤلّفين خالى از لطف نخواهد بود همين‌جا مبالغى از تراجم احوال و آثار فضلا و مورّخينى كه در تأليف اين اثر گرانقدر سنگ تمام گذاشته‌اند و آن را به صورت دايرة المعارف اسلامى درآورده‌اند - و خوشبختانه اكثر آنان ايرانى بودند - در اختيار علاقه‌مندان و مشتاقان قرار بگيرد . حكيم ابو الفتح گيلانى مسيح الدّين حكيم ابو الفتح گيلانى ، پزشك و اديب ايرانى ، فرزند مولانا عبد الرزّاق صدر گيلانى از دانشمندان بنام تشيّع در گيلان و صاحب كتاب مصباح الشريعة كه مدتها صدارت خان احمد كاركيا « 1 » ، آخرين پادشاه كياييان گيلان ، را برعهده داشت و نيز مدتها حاكم بخش بزرگى از گيلان ( بيه پيش ) بود ، امّا پس از فتح گيلان به دست شاه طهماسب صفوى در سال 957 ه . ق . و « بىشفقتى پادشاه ايران » دستگير و در دژ الموت به بند كشيده شد و پس از چندى در همان محبس درگذشت . « 2 » حكيم ابو الفتح پس از سقوط گيلان و گرفتارى پدر ، همراه دو برادر كهتر خود ، حكيم نجيب الدّين همام « 3 » - كه در تأليف وقايع سالهاى 3 تا 35 كتاب حاضر همكارى داشت - و

--> ( 1 ) . دربارهء احمد خان گيلانى - كه در زمان امارت وى گيلان به « هندوستان سفيد » مشهور بوده است - ، - عبد الفتاح فومنى ، تاريخ گيلان ، ذيل رويدادهاى سال نهصد و هفتاد و چهار هجرى . ( 2 ) . فومنى گيلانى ، عبد الفتاح ، تاريخ گيلان ، ص 48 ؛ قاضى احمد قمى ، خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 477 ؛ ابو الفضل مبارك ، اكبرنامه ، ج 3 ، ص 144 . و تقى اوحدى اين دو بيت شعر را از مولانا عبد الرزّاق نقل كرده : هرشب مى عشق خويش نوش مىكنم * چون بحر از آتش درون جوش مىكنم با خاموشى سخن بگويم ، وانگه * با تنهايى دست در آغوش مىكنم ( 3 ) . نام اصلى حكيم نجيب الدين همام ، همايون بود و چون پدر جلال الدّين اكبر نيز همين نام را داشت ، همايون نام خود را نخست به « همايونقلى » و سپس به « همام » تغيير داد ؛ - ابو الفضل مبارك ، پيشين ، ص 496 .